تبلیغات
فرهنگی،اجتماعی،علمی،ورزشی،ادبی، - بی تو هیچم

به وبلاگ اجتماعی من خوش آمدید .

مدیر وبلاگ : فتو جم{ گالری عکس} ابوالفضلی
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت

بی تو هیچم

 

باز هم قصه بگو تا به آرامش دل سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت یادگاران تو اند رفته ای اینك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت سوكواران تو اند در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینك ، اما آیا باز برمی گردی ؟
چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد چه شبی بود و چه روزی افسوس
با شبان رازی بود روزها شوری داشت ما پرستوها را از سر شاخه به بانگ هی ، هی می پراندیم در آغوش فضا
ما قناریها را از درون قفس سرد رها می كردیم آرزو می كردم دشت سرشار ز سبرسبزی رویا ها را من گمان می كردم

دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم دل هر كس دل نیست قلبها ز آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند از دلم رست گیاهی سرسبز سر برآورد درختی شد نیرو بگرفت
برگ بر گردون سود
این گیاه سرسبز
این بر آورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود و چه رویاهایی
كه تبه گشت و گذشت و چه پیوند صمیمیتها كه به آسانی یك رشته گسست
چه امیدی ، چه امید ؟
چه نهالی كه نشاندم من و بی بر گردید دل من می سوزد كه قناریها را پر بستند و كبوترها را آه كبوترها را و چه امید عظیمی به عبث انجامید
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد كه مرا
زندگانی بخشد چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا با وجود تو شكوهی دیگر رونقی دیگر هست می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
من به بی سامانی
باد را می مانم من به سرگردانی
ابر را می مانم من به آراستگی خندیدم من ژولیده به آراستگی خندیدم سنگ طفلی ، اما خواب نوشین كبوترها را در لانه می آشفت قصه ی بی سر و سامانی من باد با برگ درختان می گفت باد با من می گفت :
چه تهیدستی مرد
ابر باور می كرد من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم ، می بینم تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم كه تو را در خور ؟
هیچ من چه دارم كه سزاوار تو ؟
هیچ تو همه هستی من ، هستی من تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز تو چه كم داری ؟ هیچ بی تو در می ابم چون چناران كهن از درون تلخی واریزم را كاهش جان من این شعر من است آرزو می كردم كه تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟




نوشته شده توسط فتو جم{ گالری عکس} ابوالفضلی در شنبه شانزدهم بهمنماه سال 1389 و در ساعت 09 و 53 دقیقه و 03 ثانیه [+]
تعداد نظرات ارسالی این پست :       ارسال نظر       برچسب ها:بی تو هیچمشعر و ادب
آخرین ویرایش:- -